virus

+ تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:8 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

اطلاعات اولیه

آنتی بیوتیکها مواد شیمیایی هستند که از میکروارگانیسمهایی مانند قارچهای میکروسکوپی و باکتریها گرفته می‌شوند و از ادامه زندگی سلولهای یوکاریوتها یا پروکاریوتها جلوگیری نموده و یا مانع تکثیر آنها می‌شوند. اجزای سازنده آنتی بیوتیکها بسته به کاری که انجام می‌دهند متفاوت است. بیشتر آنتی بیوتیکها بر روی هر دو نوع سلول پروکاریوتها و یوکاریوتها اثر می‌کنند و به همین دلیل نمی‌توان همه آنها را از نظر درمانی برای انسان مورد استفاده قرار داد.

آنتی بیوتیکها روی واکنشهای بنیادی یک سلول اثر می‌کنند. بعضی از آنها خاصیت ضد سرطانی دارند زیرا اثر آنها بیشتر روی سلولهایی است که در حال تقسیم سریع هستند و به همین دلیل باکتریها و سلولهای مغز استخوان که سازنده گویچه‌های سفید خون و گویچه‌های قرمز خون می‌باشند و همچنین سلولهای سرطانی در مقابل آنتی بیوتیکها حساسیت بیشتری دارند.

تاریخچه

مدتها قبل از کشف پنی‌سیلین بشر آموخته بود بطور تجربی بعضی مواد خام را به عنوان عامل ضد میکروب مورد استفاده قرار دهد. 600 - 500 سال قبل از میلاد ، چینیها شیره کپک زده لوبیای شور را برای درمان عفونتها بکار می‌بردند. اصطلاح آنتی بیوز (Antibiosis) اولین بار در سال 1889 بوسیله ویلمین برای توجیه ماهیت رقابتی جوامع بیولوژیک که در آن فقط قویترین و اصلح‌ترین زنده می‌ماند بکار برده شد و چند سال بعد این اصطلاح برای آنتاگونیسم میکروارگانیسمها نیز مورد استفاده قرار گرفت. به دنبال کشف پنی‌سیلین بوسیله فلیمینگ در سال 1929 دوبوس در سال 1939 آنتی بیوتیک تیرو تریسین را از باکتری باسیلوس برویس بدست آورد.

آنتی بیوتیکهای مهار کننده همانند سازی DNA

آنتی بیوتیکهایی که از همانند سازی DNA جلوگیری می‌کنند عبارتند از:میتومیسین (Mytomycin) که به دو رشته DNA مکمل متصل شده و از جدا شدن آنها از یکدیگر جلوگیری می‌کند. آنتی بیوتیک دیگری به نام اکتینومایسین D درغلظتهای زیاد همانندسازی DNA را مهار می‌کند. این آنتی بیوتیک دارای دو حلقه مسطح با پیوندهای مضاعف است و می‌تواند خود را بین نوکلئوتیدها جای داده و بدین ترتیب همانند سازی را مختل کند.

آنتی بیوتیکهای مهار کننده سنتز RNA

اکتینومایسین آنتی بیوتیکی است که به DNA (به باز گوانین) متصل شده و از سنتز RNA پیک جلوگیری می‌کند. از این آنتی بیوتیک در پژوهشهای بیوشیمی برای مطالعه اثر برخی از مواد شیمیایی بر روی سنتز RNA پیک استفاده می‌شود مثلا برای تعیین طول عمر RNA پیک. اکتینومایسین یکی از داروهای ضد سرطانی خوب محسوب می‌شود. آنتی بیوتیک ریفامپسین با آنزیم RNA پلیمراز ترکیب شده و سنتز RNAها را متوقف می‌کند.

آنتی بیوتیکهای مهارکننده پروتئین سازی

موثر در پروکاریوتها

تعداد زیادی از این آنتی بیوتیکها وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌شود. یورین تری کربوکسیلیک اسید در مرحله آغازی سنتز پروتئین ، آنیزومایسین و کلرامفنیکل و تتراسایکلین در مرحله طویل شدن و تتراسایکلین و استرپتومایسین در مرحله آخر از پروتئین سازی ممانعت به عمل می‌آورند.

موثر در یوکاریوتها

پورومایسین و اسپارسومایسین و استرپتومایسین از پروتئین سازی در یوکاریوتها جلوگیری می‌کنند.

منابع و اختصاصات برخی از آنتی بیوتیکهای متداول

آنتی بیوتیک تاریخ کشف منبع ماهیت شیمیایی موارد مصرف اختصاصی
پنی‌سیلین 1929 پنی‌سیلیوم نوتاتوم دی‌پپتید علیه باکتریهای گرم منفی ، گونوککها ، مننگوکوکها)) و اسپیروکت
استرپتومایسین 1944 استرپتومیسس تری رئوس گلوکوزید بازی علیه سالمونلا و در درمان بیماری سل
نئومایسین 1949 استرپتومیسس فرادی آمینو گلوکوزید علیه باکتریهای گرم مثبت و منفی و بکار رفتن آن به عنوان ضدعفونی کننده موضعی و عمومی
نیستاتین 1951 استرپتومیسس نورسئی نامشخص موثر علیه قارچ کاندیدا آلبیکنس و سایر قارچها
کانامایسین 1957 استرپتومیسس نیوئوس آمینو گلیکوزید موثر بر علیه استافیلوکوکوس طلایی و اغلب باکتریهای گرم منفی بجز سودوموناس و درمان عفونت مجاری ادراری

خصوصیات آنتی‌بیوتیک موفق برای درمان بیماریها

یک آنتی بیوتیک وقتی می‌تواند برای درمان بیماریها با موفقیت بکار رود که دارای خصوصیات زیر باشد.
  • روی عامل بیماری اثر داشته باشد بدون اینکه آثار جانبی سمی قابل توجهی ایجاد نماید.
  • باید به حد کافی پایدار باشد بطوری که بتوان آنرا از محیط کشت جدا نمود و برای مدت معقولی ذخیره کرد بدون اینکه اثرش کاهش یابد.
  • سرعت دتوکسیفیکاسیون (سم زدایی) و دفع دارو از بدن به گونه‌ای باشد که غلظت کافی را برای مدت معینی در خون نگاه داشته و احتیاجی به دوزهای مکرر نباشد.
  • دفع دارو به حد کافی سریع و کامل باشد و پس از قطع مصرف دارو بطور کامل دفع گردد.

مقاومت بر علیه آنتی بیوتیکها

در هر یک میلیون تقسیم سلولی یک جهش یافته را می‌توان یافت که به یک آنتی بیوتیک مقاوم باشد. هر گاه این جهش در بیمار تحت درمان با آنتی بیوتیک رخ دهد، جهش یافته قدرت زنده ماندن بیشتر از سایر میکروارگانیسمهای میزبان را دارا بوده و در مدت کوتاهی تعداد آنها افزایش می‌یابد و از اینرو درمان با همان آنتی بیوتیک نتیجه مطلوبی بدست نمی‌دهد. و باید آنتی بیوتیک دیگری جایگزین آن شود.

چشم انداز

با تکیه بر آنتی بیوتیکها جهت کنترل عفونتهای میکروبی بدون شک پزشکان به تکنیک سترونی توجه زیادی معطوف نداشته و بدون تشخیص دقیق مکان به درمان عفونتهای میکروبی پرداختند. این روش غالبا قبل از پیدایش میکروارگانیسمهای مقاوم به آنتی بیوتیکهای بدون نسخه در دسترس عموم قرار گرفت و مصرف بیش از حد آنها در درمان بیماریها موجب پیدایش حساسیت و آلرژی در بسیاری از افراد گردید.
+ تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:6 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

sh
+ تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:1 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

انواع سلولهای خون: گلبولهای سفید ، گلبولهای قرمز و پلاکتها
گلبولهای سفید این گلبولها در مغز استخوان ، تیموس ، گره‌های لنفاوی و طحال تولید می‌شوند گلبولهای سفید کلیه اجزای یک سلول جانوری را دارند و همه نوع فعالیتهای حیاتی را انجام می‌دهند. تعداد گلبولهای سفید در هر میلیمتر مکعب خون انسان در حدود هفت هزار است که در مقایسه با تعداد گلبولهای قرمز این مقدار بسیار کم است. گلبولهای سفید به دو گروه گرانولوسیت (دانه‌دار) و آگرانولوسیت (بدون دانه) تقسیم می‌کنند. 
گرانولوسیتها هسته چند قسمتی و سیتوپلاسم آنها دانه‌دار است و 70 درصد از گلبولهای سفید خون را تشکیل می‌دهند. این گلبولها خاصیت بیگانه خواری دارند و به هنگام گردش در خون ، باکتریها و سایر مواد خارجی را با ایجاد پاهای کاذب و عمل فاگوسیتوز به درون خود می‌کشند و آنها را هضم می‌کنند و از بین می‌برند. این گلبولها همچنین می‌توانند از میان سلولهای پوششی جدار مویرگها عبور کرده و وارد فضای بین سلولی شوند و این عمل سلولهای سفید را دیاپدز می‌گویند. گرانولوسیتها به سه گروه تقسیم می‌شوند. 
نوتروفیلها 
سلولهای کروی ، هسته دارای دو یا چهار لب پیوسته به هم توسط رشته‌های باریک است. 15 - 12 میکرومتر قطر دارند. و کار فاگوسیتوز (ریزه خواری) جانداران میکروسکوپی را انجام می‌دهند. 

بازوفیلها 
سلولهای کروی ، هسته با دو لب نامشخص و 12 - 10 میکرومتر قطر دارند. و هیستامین که باعث التهاب بافتها می‌شود و هپارین که جلوگیری از تشکیل لخته می‌کند را آزاد می‌سازند. 
ائوزینوفیلها 
سلولهای کروی ، هسته‌ها اغلب دو لب دارند، 12 - 10 میکرومتر قطر دارند و مواد شیمیایی که باعث کاهش التهاب می‌شود ترشح می‌کنند و به کرمهای انگلی معینی حمله می‌کنند. 
آگرانولوسیتها هسته نسبتا درشت و سیتوپلاسم یکنواخت دارند و شامل لنفوسیتها و مونوسیتها هستند. 
لنفوسیتها 
سلولهای کروی با هسته گرد ، سیتوپلاسم تشکیل حلقه باریک را در اطاف هسته می دهد 8 - 6 میکرومتر قطر دارند. لنفوسیتها در افراد بالغ حدود 25 درصد از گلبولهای سفید را تشکیل می‌دهند. و بیشتر در دستگاه لنفاوی یافت می‌شوند. لنفوسیتها دو نوعند : نوع B که در مغز استخوان تولید و بالغ می‌شوند. اما در گره‌های لنفاوی جای می‌گیرند و نوع T که پس از ساخته شدن در مغز استخوان در تیموس مراحل رشد و نمو خود را طی می‌کنند.
ظاهر لنفوسیتها T , B در زیر میکروسکوپ بهم شبیه است اما فاصله‌های آنها متفاوت است. سلولهای B آنتی کور (پادتن) ترشح می‌کنند. آنتی کورها ملکولهای پروتئینی و از نوع گلوبولین‌ها هستند. سلولهای T بر خلاف سلولهای B در سطح فرد گیرنده‌های آنتی کور مانندی دارد که به کمک آنها به آنتی ژن میکروبها می‌چسبند. بدین ترتیب سلولهای T متحرک هستند و خود به محل عفونت یافته می‌روند. 
مونوسیتها 
سلولهای کروی یا نامنظم می‌باشند. هسته‌ها گرد یا کلیدی شکل و یا نعل اسبی شکلند. نسبت به لنفوسیتها ، سیتوپلاسم بیشتری دارند. 15 - 10 میکرومتر دارند. در خون به عنوان سلولهای فاگوسیت کننده عمل می‌کنند دستگاه گردش خون را ترک کرده و تبدیل به ماکروفاژها می‌شوند که باکتریها ، سلولهای مرده ، اجزای سلولی و بقایای درون بافتی را فاگوسیتوز می‌کنند در بدن بخصوص در کبد ، طحال و گره‌های لنفاوی یافت می‌شود. 
گلبولهای قرمز گلبولهای قرمز (اریتروسیتها) به شکل دیسکهای مقعرالطرفین ، بدون هسته و 8 - 7 میکرومتر قطر را دارند در انتقال اکسیژن و دی‌اکسید کربن دارند و به تعداد تقریبی 5 میلیون در هر میلیمتر مکعب خون یافت می‌شوند گلبولهای قرمز زنده‌اند و مواد غذایی را از راه تخمیر بدست می‌آورند، زیرا میتوکندری ندارند و همچنین هسته متوسط گلبولهای قرمز 120 روز است برای اینکه میزان گلبولهای قرمز در خون ثابت بماند باید در هر ثانیه حدود یک میلیون گلبول قرمز در مغز استخوان ساخته شود. گلبولهای قرمز در دوره جنینی در کبد به طحال و گره‌های لنفاوی ساخته می‌شود اما در ماههای آخر دوره جنینی و پس از تولد تنها در مغز قرمز استخوان بوجود می‌آید.
در مغز استخوان بافت زاینده‌ای وجود دارد که با چند تقسیم سلولی گلبولهای قرمز را می‌سازد. سلولهای زاینده در ضمن این تغییرات هسته خود را از دست می‌دهند و مقداری زیادی هموگلوبین در ستوپلاسم خود می‌سازند. فعالیت ماهیچه‌ای ، صعود به ارتفاعات و گرم شدن هوا تولید گلبولهای قرمز را افزایش می‌دهد سلولهای مولد گلبولهای قرمز در مغز استخوان نسبت به اشعه ایکس بسیار حساسند و کمبود ویتامین B12 ، آهن ، مس در غذا نیز موجب کاهش تولید گلبولهای قرمز می‌شوند. 
پلاکتها این سلولها بسیار ریزند و شامل قطعات سلولی که بوسیله غشای سلولی است احاطه شده است و حاوی دانه‌هایی می‌باشند 5 - 2 میکرومتر قطر دارند. و در عمل انعقاد خون نقش دارند و مواد شیمیایی لازم را برای لخته خون آزاد می‌کنند . 
تو دیگه یک گلبول سفیدی.
همه ملت میدونیم که مکانیزم دفاعی بدن اینطور تعریف شده که تو کاملی ،اجازه نده چیزی به تو اضافه بشه و اگر شد بیرونش کن.واسه همینه که اگه گلوله میخوره طرف باس زود درش یارن چون گلبولای سفید بش حمله میکنن...اگه سرما بخوری گلبولای سفید به ویروس حمله میکنن،اگه عضو جدید اضافه کنی بدن پسش میزنه چون گلبولای سفید بش حمله میکنن حتی اگه یه عضو حیاتی مثه قلب باشه به عبارتی گلبول سفید با هر تغییری مخالفه چون اینطور تنظیم شده که سیستمی که توش زندگی میکنه کامله. 
روح و شخصیت ما آدما هم بعضا تو زندگی نقش گلبول سفیدو به خودش میگیره و در برابر هر تغییری عکس العمل نشون میده یعنی نصف عمرت که میگذره شخصیتت میشه عین رفتار سیستم دفاعی بدنت و شاید بخوای خیلی چیزا رو تغییر بدی اما...@ 
فکر میکنی بتونی برا روحت نقش گلبول قرمز رو بازی کنی...غداش بدی...هواش بدی؟
ماساژ از راه های مختلفی چون افزایش جریان خون در مفاصل، در درمان کشیدگی، خشکی و گرفتگی عضلا ت نقش به سزایی دارد. بررسی ها نشان می دهد که ماساژ بدن به صورت مداوم سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده، باعث تولید گلبول سفید می شود. ماساژ باعث آرامش فرد و افزایش انرژی ذهنی او می شود.همچنین باعث می شود تا شما در کار خود فعال تر و موثر تر عمل کنید.
مردان پرخاشگر ، گلبول سفید بیشتری دارند!
به گفته دانشمندان آمریکایی ، مردانی که روحیه نسبتا پرخاشگرانه دارند، احتمالا نسبت به همتایان آرام‌تر خود ، دستگاه ایمنی قوی‌تری دارند. محققان ، سطح پرخاشگری 4415 سرباز شرکت کننده در جنگ ویتنام را ، به سلامت و تعداد گلبولهای سفید آنها ارتباط دادند. به گفته یکی از این محققان ، مردانی که جدلها و نزاعهایی با قانون داشته‌اند، نسبت به کسانی که به ندرت پرخاشگری می‌کنند، گلبول سفید بیشتری دارند. 
همان طور که می‌دانید، این گلبولها نقشی اساسی را در دستگاه ایمنی بدن ایفا می‌کنند. با این همه ، سطوح بالایی پرخاشگری ، فواید بیشتری را از لحاظ ایمنی نصیب شخص نمی‌کند. در طول تاریخ ، داشتن روحیه خشن و پرخاشگرانه ، برای شکار ، محافظت از کودکان و نبرد با حیوانات درنده ، لازم و حیاتی بوده است. یکی از محققان می گوید، کسانی که در چنین اموری درگیرند، دستگاه ایمنی قوی‌تری را در خود ایجاد می‌کنند، چون احتمال صدمه دیدن یا بیمار شدن، در آنها بیشتر است. 

خون چیست؟ 
بدن انسان از بافت های متعددی مانند بافت پوششی، بافت عضلانی، بافت استخوانی و بافت خون تشکیل شده است . سیستم خونساز اولین بار در هفته سوم جنینی فعال شده و اولین محل خونسازی مزانشیم کیسه زرده است. سپس کبد و طحال به عنوان محل های خونسازی وارد عمل شده و سرانجام در نیمه انتهایی دوران جنینی مغز استخوان به صورت پیشرونده به عنوان محل اصلی تولید سلول های خونی شروع به فعالیت نموده و از نقش کبد و طحال در این امر بتدریج کاسته می گردد. بنابراین در انتهای زندگی جنینی مغز استخوان محل اصلی خونساز بوده و به میزان اندک در کبد و طحال نیز خونسازی مشاهده می گردد. بلافاصله پس از تولد خونسازی در کبد متوقف شده و مغز استخوان محل اصلی تولید گلبول های قرمز، گلبول های سفید و پلاکت ها می شود. هنگام تولد تمامی فضای مغز استخوان توسط مغز استخوان فعال یا قرمز خونساز اشغال شده است اما در بزرگسالان خون فقط در مغز استخوان های جمجمه، فقرات، دنده ها، شانه و لگن تولید می شود. خون یک بافت زنده مایع است. این مایع قرمز رنگ حدود 8 درصد وزن بدن را تشکیل می دهد . یک فرد بالغ با وزن حدود 70 کیلوگرم به طور متوسط 5 لیتر خون دارد. مقدار خون بدن هر فرد بستگی به وزن او دارد به طوریکه در مردها به ازای هرکیلوگرم وزن بدن ، 70 میلی لیتر و در زن ها 65 میلی لیتر خون وجود دارد.

ترکیب خون
 خون از دو قسمت تشکیل شده است: 
قسمت پلاسمایی یا غیر سلولی : مایعی که سلول های خون در آن وجود دارد و 55 درصد حجم خون را تشکیل می دهد. از این مقدار 50 درصد آب و 5 درصد باقیمانده موادی مانند قندها، پروتئین ها، چربی ها، املاح ، مواد آلی ، هورمون ها و عوامل انعقادی و غیره می باشد. پلاسما مواد غذایی جذب شده از دستگاه گوارش را به بافت ها و سلول های بدن رسانده و مواد زاید آن ها را جهت دفع به کلیه و کبد حمل می کند. 2- قسمت سلولی : بدن انسان از واحدهای میکروسکوپی به نام سلول تشکیل شده است که با چشم قابل رویت نیستند. سلول ها در اکثر بافت ها به یکدیگر چسبیده اند ولی در خون سلول ها در پلاسما غوطه ور هستند.
عناصر سلولی که حدود 45 درصد حجم کل خون را تشکیل می دهند شامل موارد زیر می باشد: 
1- گلبول های قرمز : به شکل صفحات گرد مقعرالطرفین می باشند و از دو قسمت غشای سلولی و سیتوپلاسم تشکیل شده اند. سیتوپلاسم حاوی رنگدانه هموگلوبین است که سرشار از آهن بوده و رنگ قرمز خون به علت وجود هموگلوبین می باشد. وظیفه گلبول قرمز حمل اکسیژن از ریه ها به سلول ها و حمل دی اکسید کربن جهت دفع ا ز سلول های بدن به ریه هاست . در هر میلی متر مکعب خون حدود 4 تا 5 میلیون گلبول قرمز وجود دارد. طول عمر گلبول قرمز در بدن 120-100 روز می باشد و محل ساخته شدن آن در مغز استخوان است. 

2-گلبول های سفید: یک درصد حجم خون را تشکیل می دهند. اندازه آن از گلبول قرمز بزرگ تر است. این سلول ها نقش مهمی در سیستم دفاعی بدن علیه عناصر عفونی خارجی از جمله باکتری ها ، ویروس ها، قارچ ها و انگل ها ایفا می کنند . در هر میلی متر مکعب خون بین4000 تا 10000 گلبول سفید وجود دارد. این سلول ها دو دسته هستند : تک هسته ای که در بافت های لنفاوی مانند غدد لنفاوی ، لوزه ها ، طحال ، کبد و مغز استخوان ساخته می شود و چند هسته ای که در مغز استخوان ساخته می شوند. طول عمرگلبول های سفید چند هسته ای در بدن بسیار کوتاه است ( چند ساعت تا چند روز) ولی تک هسته ای ها عمر طولانی تری دارند. 
3.پلاکت ها : کوچکترین سلول های موجود در خون هستند و در مغز استخوان ساخته می شوند که در عمل انعقاد خون و جلوگیری از خونریزی نقش دارند . بطور طبیعی در هر میلی متر مکعب از خون بین 150 تا 450 هزار پلاکت موجود است و طول عمر آنها بین 10 تا 18 روز می باشد
نقص یا هر گونه اختلال در ساختار یا عملکرد اجزای خون موجب بیماری می شود. این بیماری ها بر اساس جزیی از خون که تحت تاثیر قرار گرفته است طبقه بندی می شود. برای مثال بیماری های گلبول های قرمز خون ، گلبول های سفید خون و انعقاد خون.
 یکی از شایعترین بیماری های خونی آنمی یا کم خونی است که در آن تعداد کمی سلول قرمز وجود داشته یا سطح هموگلوبین پایین است . مهمترین علامت آنمی خستگی به علت عدم توانایی حمل اکسیژن توسط این سلول هاست. از جمله مهمترین انواع آنمی، کم خونی فقر آهن است که در آن مغز استخوان به علت کمبود آهن توان تولید تعداد کافی سلول قرمز را ندارد. در آنمی همولیتیک ، بدن فرد بیمار به دلایلی سلول های قرمز خون را به سرعت از بین می برد. در تالاسمی ماژور سلول های قرمز خون تقریبا بلافاصله پس از تولید از بین می روند و مغز استخوان توانایی جایگزینی آنان را ندارد . در ذیل به معرفی دو بیماری مهم خونی که به کرات نیازمند تزریق فرآورده های خونی هستند اشاره می شود
تالاسمی:
تالاسمی یک بیماری ارثی خونی است که در بسیاری از کشورها مخصوصا نواحی مدیترانه و خاورمیانه و آسیا مشاهده می شود. در نوع شدید آن که تالاسمی ماژور نام دارد ژن مربوط به بیماری از پدر و مادر به فرزند منتقل می گردد. در تالاسمی ماژور گلبول های قرمز خون ناهنجار و غیر طبیعی هستند و عمر معمولی 120 روز خود را طی نکرده و خیلی زود در مراحل ابتدای تشکیل در مغز استخوان یا پس از آن در طحال منهدم شده و فرد دچار کم خونی و رنگ پریدگی می گردد. تنها درمان این بیماران تزریق خون مکرر ( هر سه تا چهار هفته یکبار ) و کاهش آهن اضافی در بدن که به دنبال تزریق خون های مکرر پیش می آید، می باشد. زندگی این بیماران وابسته به تزریق خون می باشد و چنانچه این افراد خون دریافت نکنند از بین خواهند رفت.
بیماری هموفیلی 
 هموفیلی اختلالی ارثی و مادرزادی خونریزی دهنده است . در این بیماری یکی از فاکتورهای مسوول ایجاد لخته خون وجود ندارد یا مقدار آن بسیار کم است. هموفیلی یک بیماری ارثی وابسته به جنس بوده که خانم ها ناقل آن هستند و تظاهرات خونی بیماری هموفیلی فقط در جنس مذکر دیده می شود. احتمال به دنیا آوردن کودک هموفیل برای مادری که حامل ژن هموفیلی است 25 درصد است.
هنگامی که فرد هموفیل مجروح می شود زمان خونریزی اش طولانی تر خواهد بود. این بیماران با هر ضربه و فشار و گاهی خود بخود دچار خونریزی های شدید مخاطی ، عضلانی ، مفصلی و غیره می شوند. خونریزی در اعضای حیاتی مانند مغز و ریه گاهی باعث مرگ بیمار شده و در عضلات و مفاصل باعث تخریب مفصل، محدودیت حرکتی و از کار افتادگی می گردد. در گذشته اکثر بیماران هموفیلی از کودکی با عصا و صندلی چرخدار حرکت می کردند اما امروزه با درمان های نوین و پیشگیری از خونریزی ها به ویژه خونریزی های مفصلی ، این بیماران می توانند زندگی نسبتا طبیعی داشته باشند.
هموفیلی به دو شکل دیده می شود هموفیلیA که شایعترین نوع هموفیلی و در اثر کمبود فاکتور 8 انعقادی است و هموفیلی B که شیوع کمتری دارد و در اثر کمبود فاکتور انعقادی 9 ایجاد می شود. درمان این بیماران با استفاده از فرآورده های پلاسمایی تهیه شده از خون های اهدایی است.
علاوه بر این بیماران ، قربانیان تصادف ، بیماران مبتلا به سرطان و سوختگی شدید یا نوزادان مبتلا به زردی شدید یا بیماران نیازمند پیوند اعضا و ... نیز برای ادامه حیات نیاز به تزریق خون و فرآورده های آن پیدا می کنند. با وجود پیشرفت های گسترده در علم پزشکی هنوز هیچ ماده ای که بتواند به طور کامل جایگزین خون یا فرآورده های آن شود ساخته نشده است. بنابراین تنها راه نجات این بیماران اهدای خون توسط انسان های داوطلب نوعدوستی است که بدون هیچگونه چشمداشتی برای کمک به همنوعان خود، به طور مرتب خون اهدا می کنند. سازمان انتقال خون با تهیه فرآورده های مختلف از خون های اهدا شده یاری رسان این بیماران است
+ تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:0 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

+ تاريخ سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 12:25 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

نیتروژن یک بخش اساسی در ساختمان همه موجودات زنده‌است. نیتروژن در پروتئین‌ها، واحدهای ساختاری و شیمیایی همه موجودات زنده، و در مولکولهای DNA، که دستورات راهنمای ضروری برای همه فعالیتهای زندگی را حمل می‌کنند، یافت می‌شود. هر چند نیتروژن ۸۰ درصد اتمسفر را تشکیل می‌دهد، حیوانات و گیاهان نمی‌توانند مستقیماَ از آن استفاده کنند . باکتریهای موجود در خاک در رابطه با چرخه مجدد نیتروژن از طریق تبدیل آن به شکلی که برای موجودات زنده دیگر قابل استفاده باشد، نقش حیاتی بازی می‌کنند. هنگامی که گیاهان و حیوانات می‌میرند، باقیمانده اجساد انها بوسیله موجودات ذره بینی موجود در خاک، تجزیه می‌شود و ترکیبات نیتروژن درست می‌شود.

این ترکیبات همچنین توسط رعد و برق در هوا ایجاد می‌شوند . این ترکیبات به هنگام باران در آب حل شده، و در خاک جذب می‌شوند . در درون خاک، باکتریهای نیترات کننده این ترکیبات نیتروژنی را به نیترات تبدیل می‌کنند، که توسط گیاهان ازطریق ریشه جذب می‌شوند . حیوانات با خوردن گیاهان نیتروژن به دست می‌آورند باکتریهای تجزیه کننده نیتروژن، نیتروژن را مستقیماَ از هوا دریافت کرده و نیترات درست می‌کند . انها از ریشه نخود فرنگی، لوبیا و گیاهان دیگر تغذیه می‌کنند باکتریهای تجزیه کننده نیترات این مراحل را بر عکس انجام می‌دهند . انها برای تامین انرژی از نیترات استفاده می‌کنند و نیتروژن را مجددا به هوا باز می‌گردانند.

+ تاريخ سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 12:23 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

هر موجود زنده اي به انرژي نياز دارد تا زنده
ماند. براي مثال گياهان از خورشيد انر‍ژي مي گيرند. بعضي از جانوران گياهان را مي
خورند و بعضي از جانوران، جانوران ديگر را مي خورند. يك زنجيره غذايي، توالي
موجوداتي است كه در يك جامعه زيست شناسي (اكوسيستم) موجودات ديگر را مي خورند تا
مواد مغذي به دست آورند. يك زنجيره غذايي با منبع انرژي اوليه شروع مي شود كه
معمولاً خورشيد يا مجراهاي درياهاي عميق داغ و در حال جوش است. حلقه بعدي در
زنجيره، موجود زنده اي است كه غذايش را از منبع انرژي اوليه تأمين مي كند. اين
موجودات زنده به عنوان مثال گياهان فتوسنتز كننده اي هستند كه غذايشان را از نور
خورشيد مي سازند (با استفاده از فرايندي به نام فتوسنتز) يا باكتري هاي شيموسنتز
كننده هستند كه انرژي غذاييشان را از مواد شيميايي، در منافذ آبي-گرمايي مي سازند.
اينها آتوتروف ها يا توليد كنندگان اوليه ناميده مي شوند.

در حلقه بعد موجوداتي قرار دارند كه آتوتروف ها را مي خورند. اين موجودات زنده
گياهخواران يا مصرف كنندگان اوليه هستند. مثال اين موجودات خرگوش است كه علف مي
خورد. حلقه بعدي در زنجيره حيواناتي هستند كه گياهخواران را مي خورند. اينها مصرف
كنندگان ثانويه ناميده مي شوند. نمونه آنها مار است كه خرگوش ها را مي خورد. اين
حيوانات به وسيله شكارچيان بزرگ و قوي خورده مي شوند. مثال آنها جغد است كه مارها
را مي خورد.
مصرف كنندگان ترتياري به وسيله مصرف كنندگان كواترنري خورده مي شوند. يك مثال از
آنها شاهين است كه جغدها را مي خورد. هر زنجيره غذايي با يك گوشتخوار و جانوري بدون
دشمن طبيعي در رأس پايان مي يابد (مثل شاهين، خرس قطبي و تمساح).
فلش ها در زنجيره غذايي، جريان انرژي را ازخورشيد يا منفذهاي گرمايي آبي به يك
شكارچي نوك نشان مي د هد. هنگامي كه انرژي از موجود زنده به موجود زنده دیگر جريان
مي يابد، انرژي درهر پله از دست مي رود. شبكه اي از تعداد زيادي زنجيره هاي غذايي،
شبكه غذايي ناميده مي شود.
سطح پيروي
سطح پيروي يك موجود زنده موقعيتي است كه اين موجود زنده در يك زنجيره غذايي دارد.
1-توليد كنندگان اوليه (موجودات زنده اي كه غذايشان را از نور خورشيد و يا از انرژي
شيميايي در مجراهاي درياي عميق مي سازند)، پايه هر زنجيره غذايي هستند. اين موجودات
زنده آتوتروف ها ناميده مي شوند.
2-مصرف كنندگان اوليه جانوراني هستند كه توليد كنندگان اوليه را مي خورند. آنها
گياهخوار هم ناميده مي شوند.
3-مصرف كنندگان ثانويه، مصرف كنندگان اوليه را مي خورند. آنها گوشتخواران و همه
چيزخواران هستند (حيواناتي كه هم حيوانات و هم گياهان را مي خورند).
4-مصرف كنندگان ترتياري، مصرف كنندگان ثانويه را مي خورند.
5-مصرف كنندگان كواترنري، مصرف كنندگان ترتياري را مي خورند.
6-زنجيره هاي غذايي با شكارچيان، یعنی جانوراني كه دشمني ندارند يا دشمنان كمي
دارند، پايان مي پذيرد. وقتي موجود زنده اي مي ميرد، در نهايت به وسيله جانورانی
مثل كركس ها، كرم ها و خرچنگ ها خورده مي شود و به وسيله تجزيه كنندگان (اكثراً
باكتري ها) و نیز تداوم تبادل انرژي تجزيه مي شود.
موقعيت بعضي از موجودات زنده در زنجيره غذايي مي تواند هنگامي كه غذايشان متفاوت مي
شود، فرق كند. براي مثال موقعي كه يك خرس توت مي خورد، مثل يك مصرف كننده اوليه عمل
مي كند. موقعي كه يك خرس يك جونده گياهخواري را مي خورد، مثل يك مصرف كننده ثانويه
عمل مي كند. موقعي كه خرس ماهي آزاد (سالمون) را مي خورد،‌ مثل يك مصرف كننده
ترتياري عمل مي كند (اين به خاطر اين است كه سالمون يك مصرف كننده ثانويه است. چون
سالمون شاه ماهي را مي خورد كه آن هم زوپلانكتون ها را مي خورد، كه زوپلانكتون هم
فيتوپلانكتون ها را مي خورد كه آنها هم انرژيشان را از نور خورشيد به دست مي
آورند).
تعداد موجودات زنده
 

در هر شبكه غذايي، انرژي هر لحظه از دست مي  رود. چون كه يك موجود زنده، موجود زنده
ديگري را مي خورد. به اين خاطر بايد گياهان خيلي بيشتري نسبت به گياهخواران وجود
داشته باشد. به اين ترتيب تعداد آتوتروف ها از هتروتروف ها بيشتر است و تعداد
گياهخواران از گوشتخواران بيشتر است.
اگرچه رقابت شديدي بين جانوران وجود دارد، اما يك وابستگی متقابل هم بين آنها وجود
دارد. موقعي كه يك گونه منقرض مي شود، مي تواند يك زنجيره كامل از گونه هاي ديگر را
تحت تأثير قرار دهد و نتايج غير قابل پيش بيني ای به بار آورد.
تعادل
هنگامي كه تعداد گوشتخواران در يك جامعه افزايش مي يابد، تعداد بيشتر و بيشتري از
گياهخواران را مي خورند كه جمعيت گياهخواران را كاهش مي دهد و براي گوشتخواران سخت
و سخت تر مي شود تا گياهخواري را بيابند و بخورند و جمعيت گوشتخواران كاهش مي يابد.
به این شکل، گوشتخواران و گياهخواران در تعادل نسبتاً پايدار مي مانند. چرا که هر
جمعيت، جمعيت ديگري را محدود مي كند. يك تعادل مشابه بين گياهان و گياهخواران نیز
وجود دارد

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 9:5 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

http://zist1dabirestan.blogfa.com/page/1.aspx
+ تاريخ شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 19:47 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

تقسيم ميوز

تقسيم ميوز شامل دو بخش ميوز اول و ميوز دوم است. در اثر تقسيم ميوز، گامت ها بوجود مي‌آيند. اين تقسيم عموما قبل از تشکيل گامت ها يا هم زمان با توليد آن ها صورت مي‌ گيرد. اين فرايند سبب مي‌ شود که در موقع تشکيل تخم، تعدادکروموزوم ها مضاعف نشود. تقسيم ميوز در اندام توليد مثلي نر و ماده که محتوي سلول هاي ديپلوئيدي مخصوصي است، صورت مي ‌گيرد. اين سلول ها دو تقسيم متوالي را طي مي‌ کنند، اما کروموزوم ها فقط يک بار مضاعف مي‌ شوند. از اين تقسيم چهار سلول حاصل مي ‌آيد که تعداد کروموزوم هاي هر يک نصف تعداد اوليه است. بخش اول ميوز: بخش اول ميوز همانند ميتوز خود شامل چهار مرحله است. پروفاز اول: مرحله پروفاز در ميوز اول روند پيچيده‌اي است که بسيار کندتر از ميتوز صورت مي ‌گيرد و شامل پنج مرحله است:

زيرمرحله لپتوتن: آغاز پروفاز با افزايش حجم هسته‌اي مشخص مي ‌شود. کروموزوم ها به صورت تخم هاي دراز، نازک و تاب خورده به شکل دانه ‌هاي تسبيح به نام کرومومر ظاهر مي ‌شوند. اين ريز مرحله را لپتوتن گويند. کروموزوم ها منفرد به نظر مي‌ رسند، در حالي که بيشتر DNAي ياخته قبلا دو برابر شده و کروموزوم ها داراي دو کروماتيد هستند. بر اساس گفته«براون»، سنتز DNA تا مرحله لپتوتن ادامه دارد و زمان چرخه ياخته‌اي را تشکيل مي ‌دهد.

زيرمرحله زيگوتن: در اين مرحله کروموزوم هاي هم ساخت به ترتيب ويژه‌اي جفت مي‌ شوند. نيرويي که دو جفت کروموزوم را به سوي يکديگر مي کشد، هنوز مشخص نشده است. اين روند را سيناپس مي ‌گويند و جفت کروموزوم هاي هم ساخت را بي‌ والانت(تتراد) مي‌ گويند.

زيرمرحله پاکي ‌تن: در اين مرحله هستک از نظر اندازه رشد مي ‌کند و کروموزوم ها کوتاه تر و ضخيخم‌تر مي ‌شوند. حال هر کدام يک تتراد هستند که از دو کروموزوم هم ساخت يا 4 کروماتيد تشکيل شده‌اند. هر کروماتيد از يک تتراد، به دور کروماتيد خواهر خود مي‌ پيچد و کوتاه تر و ضخيم ‌تر مي‌ شود. هر کروموزوم هم ساخت سانترومر مستقل دارد. بنابراين هر کروماتيد سانترومر خاص خود را دارا است. مهم ترين رويداد در زيرمرحله پاکي‌تن، تشکيل کياسما به هنگامي است که دو کروماتيد خواهر از هر کروموزوم هم ساخت، قطعاتي را بين خود مبادله مي‌ کنند. تبادل قطعات بين دو کروماتيد از دو کروموزوم هم ساخت را کراسينگ اور(تقاطع کروموزومي) گويند. زيرمرحله پاکي ‌تن طولاني است. در پايان اين زيرمرحله، نيرويي سبب جدا شدن کروماتيدها از يکديگر مي‌ شود.

زيرمرحله ديپلوتن: در اين مرحله کروموزوم ها، جدا شدن از يکديگر را آغاز مي ‌کنند، اما چون در بعضي نقاط تبادل صورت گرفته است، لذا در اين نقاط متصل به يکديگر باقي مي ‌مانند. اين ريز مرحله حقيقتا کياسما نام دارد و از نظر ژنتيکي داراي اهميت فراواني است، زيرا تبادل بين کروماتيدهاي ناخواهري در اين زيرمرحله صورت مي ‌گيرد. کراسينگ اور به تبادل ژن ها مي‌ انجامد و سبب تشکيل کروماتيدهاي نوترکيب مي‌شود. در ژنتيک مولکولي، کراسينگ اور به عنوان وسيله تجربي براي نقشه برداري کروموزومي بکار مي ‌رود.

زيرمرحله دياکينز: در اين مرحله، کروموزوم ها کوتاه تر و ضخيم‌ تر شده و کياسما ناپديد مي ‌شود. کروموزوم هاي هم ساخت از دو سو به سمت محيط هسته کشيده مي ‌شوند، اما جدا شدن کامل کروماتيدها صورت نمي‌ گيرد. کروموزوم هاي هم ساخت فقط در انتها متصل به يکديگر باقي مي ‌مانند و ساختار حلقه مانند عريضي را تشکيل مي ‌دهند. به علاوه هستک و غشاي هسته ناپديد مي‌ شود و دوک بطور کامل تشکيل مي‌ گردد. کرومزوم هاي تتراد در صفحه متافاز قرار مي ‌گيرند.

متافاز اول: اين مرحله پس از دياکينز آغاز مي‌ شود و همانند متافاز ميتوز است. کروموزوم هاي همساخت در صفحه استوايي باقي مي ‌مانند و از طريق سانترومرها به رشته ‌هاي دوک متصل مي‌ شوند.

آنافاز اول: در آنافاز اول، کروماتيدهاي خواهر از هر کروموزوم هم ساخت که به وسيله سانترومر به يکديگر متصل‌اند، به قطب هاي مربوط به خود مي‌ روند. کياسما کاملا متلاشي مي ‌شود و کروماتيدهاي ناخواهري از هم جدا مي ‌گردند. اين کروماتيدها، با کروموزوم هاي پدري و مادري خود تفاوت دارند. در مقايسه با آنافاز ميتوز که در آن هر کروموزوم يک کروماتيد دارد، هر کروموزوم در مرحله آنافاز ميوز، از دو کروماتيد تشکيل شده است که احتمالا يکي از کروماتيدها، نوترکيب است.

تلوفاز اول: در اين مرحله کوتاه، پيچش کروماتيدها باز شده و کروماتيدها دراز مي ‌شوند و تا مدتي در حالت فشردگي باقي مي ‌مانند. غشاي هسته در اطراف هر گروه کروماتيد تشکيل مي ‌گردد و دو هسته مجزا بوجود مي ‌آيند. در بعضي موجودات پس از تشکيل غشاها در هسته، هر هسته دختر قبل از اين که دومين تقسيم ميوز آغاز شود، مدتي در مرحله اينترفاز باقي مي‌ ماند. بايد توجه داشت که بين دو تقسيم ميوز (ساختمان DNA|DNA)) ساخته نمي‌ شود.

مرحله دوم ميوز: اين مرحله تقسيم همانند ميتوز است، اما با اين تفاوت که کروموزوم ها از دو کروماتيد تشکيل شده‌اند. در اين نوع تقسيم هر دو هسته خواهر از مراحل پروفاز، متافاز، آنافاز و تلوفاز دوم مي‌ گذرند. در اين مرحله مضاعف شدن DNA صورت نمي ‌گيرد.

پروفاز دوم: پروفاز اين مرحله بسيار کوتاه است. دوک تشکيل مي ‌شود و کروموزوم هاي دو کروماتيدي و مضاعف روي آن قرار مي ‌گيرند.

متافاز دوم: در متافاز دوم، کروموزوم ها به قسمت وسط دوک مي‌ روند و در آن جا مستقر مي ‌شوند. نکته جالب توجه اين است در متافاز ميوز اول سانترومرهاي کروموزوم هاي هم ساخت از يکديگر جدا مي‌ شوند، در حالي که در ميوز دوم سانترو مرهاي کروماتيدهاي خواهري از يکديگر فاصله مي‌ گيرند.

آنافاز دوم: در آنافاز دوم ميوز کروماتيدهاي هر کروموزوم از هم جدا مي‌ شوند و به دو قطب سلول مي ‌روند.

تلوفاز دوم: در تلوفاز دوم ميوز، تقسيم ميوزي کامل مي‌ شود و چهار سلول بوجود مي ‌آيد. در بسياري از جانداران ماده، سيتوپلاسم سلول ها در ميوز بطور نامساوي تقسيم مي‌ شود و فقط يک سلول به جاي چهار سلول حاصل مي ‌آيد که سيتوپلاسم فراوان دارد و مبدل به تخمک مي‌ شود. سه سلول کوچک باقي مانده معمولا مي ‌ميرند. در بعضي از جانداران نر چهار سلول حاصل مبدل به اسپرم مي شوند.

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 19:57 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________

ـ2) تقسيم‌ ميتوز

در تقسيم‌ ميتوز از يك‌ سلول‌ ديپلوئيد (سلولي‌ كه‌ در هستة‌ خود داراي‌ 2n كروموزوم‌ باشد.)، دو سلول‌ ديپلوئيد كاملاً مشابه‌ يكديگر و مشابه‌ با سلول‌ اوليه‌ پديد مي‌آيد. در واقع‌ نقش‌ تقسيم‌ ميتوز فقط‌ افزايش‌ تعداد سلولهاست‌. در چرخة‌ زندگي‌ هر سلول‌، دو مرحله‌ وجود دارد: مرحله‌اي‌ كه‌ سلول‌ زندگي‌ عادي‌ خود را مي‌گذراند و در حال‌ تقسيم‌ شدن‌ نيست‌. به‌ اين‌ مرحله‌ اصطلاحاً «مرحلة‌ اينترفاز» گفته‌ مي‌شود. مرحله‌ دوم‌ همان‌ مرحله‌اي‌ است‌ كه‌ طي‌ آن‌ سلول‌ تقسيم‌ مي‌شود و به‌ نام‌ «مرحلة‌ ميتوز» شناخته‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌، يك‌ چرخة‌ سلولي‌ از پايان‌ يك‌ ميتوز شروع‌ مي‌شود و تا پايان‌ ميتوز بعدي‌ ادامه‌ دارد. به‌ عبارت‌ ديگر، يك‌ چرخة‌ سلولي‌ شامل‌ اينترفاز و ميتوز بعد از آن‌ است‌.از آنجا كه‌ طي‌ ميتوز، از يك‌ سلول‌ ديپلوئيد، دو سلول‌ ديپلوئيد پديد مي‌آيد كه‌ هر يك‌ داراي‌ مادة‌ وراثتي‌ مساوي‌ با سلول‌ اوليه‌ هستند، لازم‌ است‌ كه‌ پيش‌ از تقسيم‌، سلول‌ ديپلوئيد اوليه‌، ماده‌ وراثتي‌ خود را دو برابر نمايد.

اين‌ عمل‌ يعني‌ همانندسازي‌ مولكولهاي‌ DNA ، پيش‌ از تقسيم‌ در مرحلة‌ اينترفاز انجام‌ مي‌شود و هر يك‌ از مولكولهاي‌ DNA موجود در هستة‌ سلول‌، به‌ دو مولكول‌ كاملاً يكسان‌ DNA تبديل‌ مي‌شوند. اين‌ دو مولكول‌ DNA ، اللهاي‌ مشابهي‌ از ژنهاي‌ مشابه‌ را حمل‌ مي‌كنند و اگر مثلاً در جايگاه‌ خاصي‌ از يكي‌ از اين‌ مولكولها، الل‌ كنترل‌ كننده‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ قرار داشته‌ باشد، در جايگاه‌ مشابه‌ مولكول‌ ديگر هم‌ همان‌ الل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ قرار دارد. مرحله‌ اينترفاز براساس‌ زمان‌ همانندسازي‌ مولكولهاي‌ DNA ، خود به‌ مراحلي‌ تقسيم‌ مي‌شود. مرحلة‌ همانندسازي‌ مولكولهاي‌ DNA ، «مرحلة‌ S » يا «مرحلة‌ سنتز» ناميده‌ مي‌شود، مرحلة‌ پيش‌ از اين‌ مرحله‌، «مرحلة‌ 1 G » يا «وقفة‌ اول‌» و مرحلة‌ پس‌ از مرحلة‌ S ، «مرحلة‌ 2 G » يا «وقفه‌ دوم‌» ناميده‌ مي‌شود. در طول‌ وقفة‌ اول‌ سلول‌ رشد مي‌كند و آنزيمهاي‌ لازم‌ براي‌ همانندسازي‌ DNA در اين‌ مرحله‌ فعال‌ مي‌شوند. در طول‌ وقفة‌ دوم‌ ساخته‌ شدن‌ پروتئين‌ در سلول‌ افزايش‌ مي‌يابد.

گفتيم‌ كه‌ همانندسازي‌ DNA در مرحلة‌ سنتز صورت‌ مي‌گيرد. پس‌ از مرحلة‌ سنتز، يعني‌ هنگامي‌ كه‌ همانندسازي‌ مولكولهاي‌ DNA انجام‌ شده‌است‌، هر رشته‌ كروماتين‌ كه‌ قبلاً از يك‌ مولكول‌ DNA تشكيل‌ شده‌ بود، تبديل‌ به‌ دو رشته‌ و داراي‌ دو مولكول‌ DNA مي‌شود. كه‌ به‌ هر يك‌ از اين‌ رشته‌ها يك‌ «كروماتيد» گفته‌ مي‌شود. اين‌ دو كروماتيد نسبت‌ به‌ هم‌ اصطلاحاً «كروماتيدهاي‌ خواهري‌» ناميده‌ مي‌شوند و از نظر اللهاي‌ ژنهاي‌ خود كاملاً يكسان‌ هستند. يعني‌ اگر به‌ عنوان‌ مثال‌، رشته‌ كروماتين‌ اوليه‌ داراي‌ ژن‌ رنگ‌ چشم‌ آبي‌ بوده‌است‌، حال‌ هر دو كروماتيد آن‌ هم‌ داراي‌ الل‌ كنترل‌ كنندة‌ رنگ‌ آبي‌ چشم‌ هستند. اصطلاحاً كروموزوم‌ را در اين‌ حالت‌ «دو كروماتيدي‌» يا «مضاعف‌» مي‌نامند. دو كروماتيد هر كروموزوم‌ مضاعف‌ در نقطه‌اي‌ به‌ نام‌ «سانترومر» به‌ يكديگر متصلند. حال‌ به‌ بررسي‌ مراحل‌ تقسيم‌ ميتوز مي‌پردازيم‌:

1) مرحلة‌ پروفاز: در اين‌ مرحله‌ «سانتريولها» كه‌ به‌ صورت‌ يك‌ جفت‌ ميلة‌ عمود بر هم‌ نزديك‌ هستة‌ سلولهاي‌ جانوري‌ (و سلولهاي‌ آن‌ دسته‌ از گياهاني‌ كه‌ گامت‌ نر متحرك‌ توليد مي‌كنند) قرار دارند و در پايان‌ اينترفاز مضاعف‌ شده‌اند، به‌ طرف‌ قطبهاي‌ سلول‌ حركت‌ مي‌كنند. در همين‌ مرحله‌، رشته‌هاي‌ اسكلت‌ سلولي‌ دستخوش‌ تغييراتي‌ مي‌شوند و دوك‌ تقسيم‌ را پديد مي‌آورند كه‌ سانتريولها در دو قطب‌ آن‌ قرار دارند. در مدتي‌ كه‌ سانتريولها به‌ طرف‌ قطبين‌ سلول‌ حركت‌ مي‌كنند، هستك‌ و غشاء هسته‌ تحليل‌ مي‌روند و رشته‌هاي‌ كروماتين‌، كوتاه‌ و قطور شده‌، به‌ كروموزوم‌ تبديل‌ مي‌شوند.

2) مرحلة‌ متافاز: در اين‌ مرحله‌ كروموزومهاي‌ مضاعف‌ از ناحيه‌ سانترومر خود به‌ رشته‌هاي‌ دوك‌ متصل‌ مي‌شوند و توسط‌ اين‌ رشته‌ها به‌ استواي‌ سلول‌ هدايت‌ مي‌شوند. از آنجا كه‌ در مرحلة‌ بعدي‌ دو كروماتيد هر كروموزوم‌ بايد از يكديگر جدا شوند، لازم‌ است‌ كه‌ هر يك‌ داراي‌ سانترومر مستقلي‌ باشند. پس‌ از جدا شدن‌ كروماتيدها از يكديگر، لفظ‌ «كروماتيد» در مورد دو رشتة‌ يك‌ كروموزوم‌ مضاعف‌ كه‌ اكنون‌ از هم‌ جدا شده‌ و هر يك‌ داراي‌ سانترومر مستقلي‌ هستند، كاربرد ندارد. به‌ طور كلي‌، هر قطعه‌اي‌ از مادة‌ وراثتي‌ كه‌ يك‌ سانترومر داشته‌ باشد، يك‌ «كروموزوم‌» است‌. به‌ همين‌ خاطر، پس‌ از تقسيم‌ سانترومر، هر يك‌ از كروماتيدهاي‌ سابقِ يك‌ كروموزوم‌ مضاعف‌، به‌ يك‌ كروموزومِ تك‌رشته‌اي‌ تبديل‌ مي‌شوند.

3) مرحلة‌ آنافاز: در اين‌ مرحله‌ رشته‌هاي‌ دوك‌ كروماتيدهاي‌ خواهري‌ هر كروموزوم‌ را كه‌ در پايان‌ مرحلة‌ متافاز داراي‌ سانترومر مستقلي‌ شده‌اند، (و اكنون‌ هر كدام‌ يك‌ كروموزوم‌ هستند) از هم‌ جدا مي‌كنند و هر كروموزومِ تك‌رشته‌اي‌ به‌ طرف‌ يكي‌ از قطبهاي‌ سلول‌ هدايت‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌ در پايان‌ مرحلة‌ آنافاز، در هر قطب‌ سلول‌ يك‌ نسخه‌ از هر يك‌ از كروموزومهاي‌ سلول‌ اوليه‌ وجود دارد.

4) مرحلة‌ تلوفاز: وقايع‌ اين‌ مرحله‌ دقيقاً عكس‌ وقايع‌ مرحلة‌ پروفاز است‌. هستك‌ و غشاء هسته‌ ظاهر مي‌شوند؛ كروموزومهاي‌ هر قطب‌ دوباره‌ نازك‌ و بلند مي‌شوند و شبكه‌ كروماتين‌ را تشكيل‌ مي‌دهند و در نهايت‌ با فرورفتگي‌ غشا، دو سلولِ كاملاً مشابه‌ يكديگر و مشابه‌ سلول‌ اوليه‌ به‌ وجود مي‌آيد.

در مورد تقسيم‌ ميتوز، توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ چون‌ كروماتيدهاي‌ خواهري‌ از نظر ژنتيكي‌ دقيقاً مانند يكديگر هستند و اللهاي‌ يكساني‌ را حمل‌ مي‌كنند، جدا شدن‌ آنها در مرحلة‌ آنافاز و انتقال‌ هر يك‌ به‌ يكي‌ از سلولهاي‌ حاصل‌ از تقسيم‌، سبب‌ ايجاد تمايز ژنتيكي‌ بين‌ دو سلول‌ حاصل‌ از تقسيم‌ نمي‌شود. در نتيجه‌ سلولهاي‌ حاصل‌ از تقسيم‌ ميتوز، كاملاً مشابه‌ يكديگر و مشابه‌ سلول‌ اوليه‌ هستند.

(2ـ2) تقسيم‌ ميوز

برخلاف‌ تقسيم‌ ميتوز كه‌ در اكثر سلولها اتفاق‌ مي‌افتد، در جانوران‌ تقسيم‌ ميوز فقط‌ در سلولهاي‌ مولد «گامتها» يا «سلولهاي‌ جنسي‌» انجام‌ مي‌شود. به‌ اين‌ سلولهاي‌ مولد گامت‌ها، «سلول‌ زاينده‌» مي‌گوئيم‌. در موجوداتي‌ كه‌ توليد مثل‌ جنسي‌ دارند، دو سلول‌ جنسي‌ كه‌ هر يك‌ متعلق‌ به‌ يكي‌ از والدين‌ است‌، با يكديگر آميزش‌ يافته‌، سلولي‌ را به‌ وجود مي‌آورند كه‌ در نهايت‌ از تقسيمات‌ بعدي‌ آن‌، فرزند به‌ وجود مي‌آيد. اگر سلولهاي‌ جنسي‌ از نظر تعداد كروموزومها مانند ساير سلولهاي‌ بدني‌ باشند، در هر نسل‌ تعداد كروموزومهاي‌ سلولهاي‌ يك‌ گونه‌، دو برابر مي‌شود. ولي‌ مكانيسم‌ تقسيم‌ ميوز با نصف‌ كردن‌ تعداد كروموزومهاي‌ سلول‌ جنسي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ تعداد كروموزومها در افراد نسلهاي‌ مختلف‌ يك‌ گونه‌، ثابت‌ باقي‌ بماند.

بنابراين‌، گامتها يا سلولهاي‌ جنسي‌ حاصل‌ از تقسيم‌ ميوز داراي‌ نيمي‌ از ماده‌ وراثتي‌ سلولهاي‌ ديپلوئيد هستند. از آنجا كه‌ سلول‌ ديپلوئيد در هستة‌ خود، داراي‌ 2n كروموزوم‌ است‌، تعداد كروموزومهاي‌ هر گامت‌ با n نمايش‌ داده‌ مي‌شود و اصطلاحاً سلول‌ n كروموزومي‌ را «هاپلوئيد» مي‌گويند. به‌ عبارت‌ ديگر، هر گامت‌ از هر جفت‌ كروموزوم‌ همولوگ‌ فقط‌ يكي‌ را داراست‌.

طي‌ تقسيم‌ ميوز از يك‌ سلول‌ ديپلوئيد، چهار سلول‌ هاپلوئيد پديد مي‌آيد. پس‌ مجموع‌ مادة‌ وراثتي‌ سلولهاي‌ حاصل‌، دو برابر مادة‌ وراثتي‌ سلول‌ اوليه‌ است‌ و لازم‌ است‌ كه‌ پيش‌ از تقسيم‌، سلول‌ محتواي‌ ژنتيكي‌ خود را از طريق‌ همانندسازي‌ دو برابر نمايد. در تقسيم‌ ميوز نيز، همانند تقسيم‌ ميتوز اين‌ عمل‌ در مرحلة‌ پيش‌ از شروع‌ تقسيم‌ انجام‌ مي‌شود و هر كروموزوم‌ داراي‌ دو كروماتيد خواهري‌ كاملاً يكسان‌ مي‌شود. تقسيم‌ ميوز در واقع‌ شامل‌ دو تقسيم‌ متوالي‌ است‌ كه‌ آنها را ميوز 1 و ميوز 2 مي‌ناميم‌. در فاصلة‌ دو تقسيم‌، همانندسازي‌ DNA صورت‌ نمي‌گيرد. حال‌ به‌ بررسي‌ مراحل‌ هر يك‌ از اين‌ دو تقسيم‌ مي‌پردازيم‌:

1) پروفاز ميوز 1 : در اين‌ مرحله‌، علاوه‌ بر وقايع‌ پروفاز تقسيم‌ ميتوز (حركت‌ سانتريولها به‌ طرف‌ قطبين‌ سلول‌، پديد آمدن‌ دوك‌، تحليل‌ هستك‌ و غشاء هسته‌ و تبديل‌ رشته‌هاي‌ كروماتين‌ به‌ كروموزوم‌)، اتفاق‌ مهم‌ ديگري‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ عامل‌ اصلي‌ تفاوت‌ بين‌ تقسيم‌ ميوز و ميتوز است‌. به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ كروموزومهاي‌ همولوگ‌ مضاعف‌ (دو كروماتيدي‌) يكديگر را مي‌يابند و نقطه‌ به‌ نقطه‌ در تمام‌ طول‌ خود با يكديگر جفت‌ مي‌شوند. به‌ اين‌ ترتيب‌ مجموعه‌هائي‌ به‌وجود مي‌آيد كه‌ هر يك‌ شامل‌ دو كروموزوم‌ همولوگ‌ مضاعف‌ (دوكروماتيدي‌) است‌ و مجموعاً از چهار كروماتيد تشكيل‌ شده‌ است‌ و به‌ همين‌ جهت‌ «تتراد» (به‌ معناي‌ «چهارتايي‌») ناميده‌ مي‌شود. اين‌ اتصال‌ كروموزومهاي‌ همولوگ‌ به‌ يكديگر باعث‌ مي‌شود كه‌ در متافاز 1 ميوز، نحوة‌ قرارگيري‌ آنها نسبت‌ به‌ يكديگر با تقسيم‌ ميتوز متفاوت‌ باشد كه‌ موجب‌ تفاوت‌ اساسي‌ بين‌ تقسيم‌ ميوز و ميتوز مي‌شود.

2) متافاز ميوز 1 : در اين‌ مرحله‌ تترادها روي‌ رشته‌هاي‌ دوك‌ قرار مي‌گيرند و به‌ استواي‌ سلول‌ منتقل‌ مي‌شوند. از آنجا كه‌ در مرحلة‌ بعدي‌ يعني‌ آنافاز ميوز 1 كروموزومهاي‌ همولوگ‌ از هم‌ جدا مي‌شوند و هر يك‌ از كروموزومهاي‌ همولوگ‌ در اين‌ مرحله‌ داراي‌ يك‌ سانترومر مستقل‌ است‌، در متافاز ميوز 1 مضاعف‌سازي‌ ناحية‌ سانترومر صورت‌ نمي‌گيرد و اين‌ يك‌ تفاوت‌ ديگر بين‌ متافاز ميوز 1 و متافاز ميتوز است‌. به‌ هر حال‌ تفاوت‌ اصلي‌ بين‌ متافاز ميوز 1 و متافاز ميتوز در اين‌ است‌ كه‌ در متافاز ميوز 1، كروموزومهاي‌ همولوگ‌ كه‌ تتراد تشكيل‌ داده‌اند، بر روي‌ هم‌ قرار دارند و در مرحلة‌ بعدي‌ يعني‌ آنافاز 1، رشته‌هاي‌ دوك‌ موجب‌ جدا شدن‌ آنها (همولوگها) از يكديگر خواهد شد؛ ولي‌ در متافاز ميتوز، كروموزومهاي‌ همولوگ‌ هر يك‌ مستقلاً در كنار هم‌ بر روي‌ رشته‌هاي‌ دوك‌ قرار مي‌گيرند و در نتيجه‌، در مرحلة‌ آنافاز ميتوز، كروماتيدهاي‌ خواهري‌ حامل‌ اللهاي‌ يكسان‌ از يكديگر جدا مي‌شوند.

3) آنافاز ميوز 1 : در اين‌ مرحله‌ رشته‌هاي‌ دوك‌، كروموزومهاي‌ همولوگ‌ را از هم‌ جدا مي‌كنند و هر كدام‌ از همولوگها به‌ طرف‌ يكي‌ از قطبهاي‌ دوك‌ تقسيم‌ حركت‌ مي‌كنند.

4) تلوفاز ميوز 1 : در اين‌ مرحله‌ ميوز 1 به‌ پايان‌ مي‌رسد. نتيجة‌ ميوز 1 دو سلول‌ هاپلوئيد است‌ كه‌ هر كدام‌ از هر جفت‌ كروموزوم‌ همولوگ‌ دو كروماتيدي‌ موجود در سلول‌ والد، فقط‌ يكي‌ را داراست‌. به‌ عبارت‌ ديگر هر سلول‌ دختر داراي‌ n كروموزوم‌ مضاعف‌ است‌. چنين‌ سلولي‌ داراي‌ 2n مولكول‌ DNA است‌ كه‌ دو به‌ دو سانترومر مشتركي‌ دارند؛ در نتيجه‌ داراي‌ n سانترومر و هاپلوئيد است‌.

5) پروفاز ميوز 2 : اين‌ مرحله‌ بسيار كوتاه‌ است‌. سانتريولها تقسيم‌ مي‌شوند و به‌ طرف‌ قطبين‌ سلول‌ حركت‌ مي‌كنند؛ دوك‌ تشكيل‌ مي‌شود و كروموزومهاي‌ دو كروماتيدي‌ روي‌ آن‌ قرار مي‌گيرند.

6) متافاز ميوز 2 : كروموزومهاي‌ دو كروماتيدي‌ به‌ قسمت‌ وسط‌ دوك‌ مي‌روند و در استواي‌ سلول‌ قرار مي‌گيرند. در پايان‌ اين‌ مرحله‌ ناحية‌ سانترومر مضاعف‌ مي‌شود.

7) آنافاز ميوز 2 : رشته‌هاي‌ دوك‌ موجب‌ جدا شدن‌ كروماتيدهاي‌ خواهري‌ از يكديگر و انتقال‌ آنها به‌ قطبين‌ سلول‌ مي‌شوند. در اينجا نيز مانند تقسيم‌ ميتوز، چون‌ كروماتيدهاي‌ خواهري‌ حامل‌ اللهاي‌ يكساني‌ هستند، جدا شدن‌ آنها باعث‌ ايجاد تمايز ژنتيكي‌ بين‌ سلولهاي‌ حاصل‌ نمي‌شود.

8) تلوفاز ميوز 2 : در اين‌ مرحله‌ تقسيم‌ ميوز كامل‌ مي‌شود و نهايتاً چهار سلول‌ هاپلوئيد به‌ وجود مي‌آيد كه‌ هر يك‌، از هر تتراد يك‌ كروماتيد دريافت‌ كرده‌است‌. به‌ عبارت‌ ديگر چهار كروماتيد هر تتراد بين‌ چهار گامت‌ حاصل‌ از ميوز تقسيم‌ مي‌شوند.

 

+ تاريخ پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 15:13 نويسنده شادی |

__________________________ ______________ ____________________